ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

جشن تولد یکسالگی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرنمی من

  دختر نازنینم و همه دوستای عزیز سلام دیشب جشن تولد ترنم جونی بود خیلی خیلی خوش گذشت و همه چیز عالی برگزار شد خانواده عمو محسن و خانواده خاله الهه و عمو مهدی و خانواده خاله یلدا و خاله شیوا و عمو نیما و پدر جون مهمون های جشنمون بودن و مراسم رو هم در رستوران فودلند  در حافظیه کیش برگزار کردیم . دکور و کیک و... رو هم میکی موس انتخاب کردیم جای خاله ها , دایی ها و عمو امیر و مامان جون و باباجون هم خیلی خالی بود. مهمونیمون 9:30 شروع و 1 شب هم تموم شد .به شما هم خیلی خوش گذشت مامانی همش در حال رقصیدن بودی . چند تا عکس از مراسم تولد:               ...
11 تير 1391

هدیه های تولـــــــــــــــــــد

اینجا هم هدیه ها به همراه عکس رو برای یادگاری برات گذاشتم گلم .....   از طرف پدر جون یک آیپد از طرف مامان جون و بابا جون که نتونستن هم بیان(فرش اتاق کودک)   از طرف خاله الهه و عمو حمید   از طرف عمو مهدی (یک عروسک خوشکل که قدش هم بلتد میشه :) )     از طرف خاله شیوا و عمو نیما(یک سکه یک گرمی و یک عروسک خوشکل)   از طرف من و بابایی یک سکه خاله یلدا هم یک پیراهن خوشکل صورتی به شما هدیه دادن که حتما تنت می کنم و عکسش و میگذارم عمو محسن و خاله مائده هم یک سرهمی قشنک لی و یک کفش مادرکر برای شما خریدن که عکس اون ها رو هم می گذارم برا عشقم .  از طرف عمو امیر هم ی...
4 تير 1391

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد ترنمی

دختر قشنگم خیلی اتفاق ها افتاده که می خوام برات بنویسم ولی راستش و بخوای اصلا انرژی ندارم و خیلی له ام ولی تنها چیزی که بهم قدرت داد که شروع به نوشتن کنم این بود که یاد تولدت افتادم , دختـــــــــــــرم فردا شما یکساله میشی هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا.الهی مامان فدات بشه عزیزم ,راجع به این چند روز گذشته حتما به محض اینکه حالم بهتر شد می نویسم.الان فقط می خوام به تولدت فکر کنم .خیلی برنامه ها داشتیم که فکر کنم عملی نشه ولی حتی اگر نشد همین جا قول میدم که سال دیگه میترکونیم برات نفسم .من امشب برای مصاحبه باید برم تهران و  فردا به محض اینکه کارم تموم شد سریع بر می گردم پیش گل دختری و بابایی جونی و تــــــــــــــــولد و ...
24 خرداد 1391

چگونگی انتخاب نام ترنم

می خوا م برات بنویسم که چی شد که شدی ترنم   خیلی دنیال اسم گشتیم هر چی کتاب اسم ,سایت ثبت احوال و .... همه رو زیر و رو کردیم .بابایی که از همون اول می گفتن تـــــــــــــــــــــــــــرنم .ولی باز هم قرار شد بگردیم که شاید اسم بهنری هم باشه ,من هم اول نظرم روی شایلین و ملودی بود ,مامان جون هم آیسا  و ملیسا رو دوست داشتن آخرها هم رونیکا هم اومد تو  دور که بابایی شش ,هفت باری توی نی نی سایت نظر سنجی گذاشتن که هر بار ترنم رتبه اول و آورد و بابایی اینطوری بودن که بالاخره شد تــــــــــــــــــــــــرنم خانم  به معنی آوای خوش.و الان روز به روز من از اسم شما بیشتر خوشم می یاد و عاشق خود  شما و اسمت شما هستم قشنگم....
13 خرداد 1391

تولد هدیه آسمانی من

همه هستی مادر سلام شما در روز 1390/3/25 در بیمارستان کیش  در هفته 36 و روز دوم بارداری مامان توسط دکتر شرفی بدنیا اومدی اولش همه چیز خوب بود من سزارین شده بودم و نمی تونسیم حرکت کنم گفتن شما هم یک کم تنفست تند میزنه و نیاوردن که من ببینم چون باید توی دستگاه می موندی فردا صبح گفتن که من باید مرخص بشم و شما 1 روز برای اطمینان بیشتر بیمارستان بمونی خیلی اسرار کردم که من هم بمونم ولی دکتر گفت که با این بخیه ها حرکت که نمی تونی بکنی , برو و برای فردا که نی نی می یاد آماده شو و همه گفتن که خیالت راحت باشه ,همون اول تا از اتاق عمل اومدم بیرون بابایی عکست رو بهم نشون داده بود مثل برف سفید بودی و بسیار زیبا که همه تعجب می کردن ,خاله الهه ...
1 خرداد 1391
1